تبلیغات اینترنتیclose
شعر گریه كودكی است(شمس لنگرودی)
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

با احترام به سیمین بهبهانی

**

ضیافت

*

شعر

گریه كودكی است

كه خانه خود را گم كرده است

ما تنها نگاه می‏كنیم

بی‏آن كه خانه او را بدانیم.

 

جاده زیبائی است زندگی

مملو كیسه زباله‏ها، قوطی‏ها

كه مسیر عبور آدمیان را روشن می‏كند

جاده زیبائی است زندگی

سرشار نور پرنده‏ها، زنبق‏ها

سرشار كومه‏های شعله‏وری

كه در بمباران سپیده دمی می‏سوزند.

 

آنچه كه می‏جستیم

قزل‏آلا نبود

كوسه ماهی كور بود

دستم را بگیر زورق‌بان من!

اگرچه كه پایم در گل و لا، فرو خواهد ماند.

 

از دیدن چه دیدیم مادر

با چشم نیم‌بسته اگر

باریكه‏های حیات را برابرمان نگشوده بودی

از شنیده‌ها چه شنیدیم

اگر آهنگی رودکی‌وار

از چنگت نشنیده بودیم.

 

چشمانت را به درون گشودی

به تاریكی خود خو كردی

و یافتی

آنچه را كه نمی‏یافتیم

 

 

سخت است در بهاری چنین شوق‌انگیز

از دریچه زندان

به پرنده و باد خیره باشی

كاش كه لگدكوبان بر تو نمی‏گذشتیم

عطر علف!

كاش كه نگاهت می‏كردیم آب گل‏آلود!

وقتی كه باله‌کشان زیر قدم‏هایم می‏گذشتی

سخت است لیوانی آب از دریچه زندان خواستن.

 

طراوت شادمانی است سیمین

طراوت چشمه‏ئی

كه تاریكی‏ها، صخره‏ها، و نمك را

دست‌سایان گذشته است

و چنین پر سودا

زیر لبان ما

برق می‏زند.

 

ما به طراوت این آب معتادیم

به طراوت زندگی معتادیم

به صدای پرنده‏ها معتادیم.

 

درخت كهن‏سال می‏سوزد

اجاق خانه‏مان را گرم می‏كند

جز آن كه پناهی شود

جز آن كه زیارتگاهی

مثل تو مادر!

 

برای كشتن ما چرا

به ضیافتی چنین شورانگیز

دعوت‏مان كرده بودند.

 

محمد شمس لنگرودی 

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دهم, | بازديد : 639