تبلیغات اینترنتیclose
من سايه‌های شما هستم(شمس لنگرودی)
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

من
سايه‌های شما هستم
وقتی كه آفتاب درون شما می‌تابد.

باد سرگشته شعرم
كه سوی شما می‌وزد
و دلشورهء تان را موجی از كف
بر ماسه‌های سكوتم می‌پاشد.

تخيل قطره‌ئی بارانم
وقتی به آسمان شما می‌رسد.

به پاس شماست توفان‌ها گلوی

 مرا می دزدند و به لانهء خود می‌برند
باران می‌بارد
تا پرندگان خسته بخوانند
بر شاخه‌ئی كه شما در راهم رسم می‌كنيد.

صورت اشياء را می‌شويم
به جوهر اشياء می‌رسم
به تهی درخشان
آنجا كه شمائيد
دست در دست چهار رودخانهء روشن
كه غوطه‌خوران به هستی من راه می‌برد.

خوشبختی
به شاخ گوزنی آويخته است
كه از نك پا
به سمت سينه‌تان می دود.

بگذاريد من با دهان شما بخندم
و شما با چشم منتظرم بگرئيد.

ما مثل ماه بی پر و بالی به دنيا می‌آئيم
و بال و پر
از درون‌مان می‌رويد.

شعرهای من
اندوه گياهی زخمی است
كه سمت رودخانه فرار می‌كند.

آخر چه داشت زندگی كه به جانب او دويديم
با خورجينی كه مدام پر كرده بوديم،

 و تهی به خانهء خود رسيديم
آخر چه داشت زندگی
در موطنی كه بوی غروب می‌دهد
سگ‌ها پارس می‌كنند
و صدای كسی از هيچ‌گوشه به گوش نمی‌رسد.

با زخمهائی به رنگ صورت‌مان
در ميهمانی دنيا مست كرده‌ايم
و بر جراحت هم می‌خنديم
كاش فاصله مان رودخانه‌های عسل بود
و زنبوران، پاسبان خانهء ما بوده‌اند.

فرصت‌مان همين بود
تا از دريچه‌های مجازی
پرمان را بيرون گيريم
و به يكديگر تعارف كنيم.

ما آفتابيم و در آتش خود زنده‌ايم
شاخه های شكسته‌ئی كه از سر اتفاق ميوه داديم
سر بر شانهء هم نهاديم
و از سنگينی خود بی‌قراريم.

آه زيبائی، زيبائی!
چه صخرهء تابناكی باشد
چه نقرهء دزديده‌ئی
كه از كف شيطان افتاده است
زيبا می‌كند ماه
ظلمات‌مان را.

سرخوش ميان سوسن تاريكی بال می‌زنيم
و از تماس سرانگشت های‌مان
يكديگر را می‌شناسيم.

من
سايه‌های شماهستم
در سايه‌های شما
عابران خسته خنك می‌شوند
و به حرمت من دعا می‌خوانند

 

محمد شمس لنگرودی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دهم, | بازديد : 398