تبلیغات اینترنتیclose
در هر ایستگاهی که پیاده شوی(شمس لنگرودی)
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اشعار کو تاه

****

در هر ایستگاهی که پیاده شوی
کنار توام
این قطار
مثل همیشه در کف دستم راه می‌رود

**
چمدانت را می‌بستی
مرگ ایستاده بود
و نفسهایم را می‌شمُرد

**
دست های تو
تصمیم بود
باید می گرفتم و
دور می شدم.

**

عطــــر تو

ســـــر می روم از خویش
از گوشه گوشه فرو می ریزم
و عطــــر تو رسوایم می کند

**

پیراهن


پیراهن آتش است
که به تن می‌کنی
و فقط من می‌سوزم
که همخانة بادهایم

**

اشتیاق


کاش میوه ی این دخترک بودم من
و در اشتیاق دهانش

**
آغوش

در آغوش هم
 در این دایره بی پایان
من امتداد توام
یا تو امتداد منی

**

جای پای تو

آخر به چه درد می خورد
آفتاب اسفند
این که جای پای تو را
آب کرده است

**
سرو

سروی بودم
زیر سایه‌ام نشستند
خوردند و خفتند
بیدار شدند و
مرا بریدند

**

اشتیاق
اشتیاق مرا به تو
سیب دندان زده ای می داند
که رها کرده ای در بشقاب
**
شتیاق
در اشتیاق گلی که نچیده ام
می لرزم !

**
جنگ
چیز بدی نیست جنگ
شکست می خورم
اشغالم کنی.

**
سفر

بازگشته ام از سفر،
 سفر از من
باز نمی گردد  .

**

 

محمد شمس لنگرودی

http://khiyalekhis.persianblog.ir/tag/%D8%B4%D9%85%

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 324