تبلیغات اینترنتیclose
نه نمی توانم فراموشت کنم(شمس لنگرودی)
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نه نمی توانم فراموشت کنم
زخم های من بی حضور تو

از تسکین سرباز می زنند
بال های من

تکه تکه فرو می ریزند
بره های مسیح را می بینم که به دنبالم میدوند

ونشان فلوت تورا می پرسند
نه نمی توانم فراموشت کنم

خیابان ها بی حضور تو راههای آشکار جهنم اند
تو پرنده یی معصومی

که راهش را
در باغ حیا ط زندانی گم کرده است

تک صورتی ازلی بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنه ی تابستانی

که گندم زاران رسیده در قدوم تو خم می شوند
آشیانه ی رودی از برف

که از قله های بهار فرو میریزد
نه
نمی توانم
نمی خواهم که فراموشت کنم.
تپه های خشکیده
از پله های تو بالا می آیند

تا به بوی نفس های تو درمان

 شوند و به کوهستان باز گردند
ماه هزار ساله دست نوشته ی

 آ خرش را برای تو می فرستد
تا تصحیحش کنی.

نه نمی توانم فراموشت کنم
قزل الایی عصیانگری که

 به چشمه ی خود باز میرود
خونین شده در رودها که به

 جانب دریاها روان است.  
    

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 219