تبلیغات اینترنتیclose
از حرص دانه نبود به دام افتادیم(شمس لنگرودی)
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

روباه
 

**

 از حرص دانه نبود به دام افتادیم
از فرط گرسنگی بود.

ای روباه!
در كمین من باش
من جاسوس خودم
فرصت حمله را به تو اعلام می‌كنم.

زندانبان و زندانی خود باش
ای نهنگ!
در تقدیر آب
تفاوت چندانی میان تو و مارماهیان نیست.

با پوست تازه خود مهربان باش
هیچ ماری سفارش پوست تازه نمی‌دهد.

در هر سنگی
مجسمه‌ای
بودایی است
با هر یوسف
محبسی.
بودا و دیواره زندان
از یك خاره‌اند

آه! دلتنگی، دلتنگی، دلتنگی
به تو عادت كرده بودیم
مهربانی‌ات افزون نبود.

اندوه پلنگ عظیم‌تر از اندوه گربه نیست
نشاط موریانه كوچك‌تر از نشاط سلیمان.

سگ پاسبان است زندگی
پارس می‌كند بی‌آنكه تو را بشناسد
در هر انكاری بله‌ای پنهان است
آنكه می‌ترساند، می‌ترسد
سگ پاسبان است زندگی.

دریای این شب توفانی
شاعرانه است
كاش پشت پنجره‌ای نشسته بودم
و غرق در آب‌ها نبودم
كاش خانه‌ام از جنس شیشه نبود
از باران سنگ‌ریزه‌های شاعرانه برای شما می‌نوشتم.
ما از دل یكدیگر همان‌ قدر آگاهیم
كه گوشی همراهِ‌مان.

ای روباه!
به شكارچی خود حمله‌ور شو
پوست تو اكنون
در بالاترین قیمت ممكن است.

 

محمد شمس لنگرودی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص یازدهم, | بازديد : 607