تبلیغات اینترنتیclose
چکیده های شمس ص نهم
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

اشعار کوتاه

*****

 

چشمانی كو كه تو را ببينم


**

چشمانی كو كه تو را ببينم

دهانی كه تو را بخوانم

گوشی كه تو را بشنوم

بارانم

می بارم

كورمال، كورمال

در كنارت.

**

 


چرا خاموشی

می‌گويم زغال چرا خاموشی!

گل سرخ هائی در دهانت پنهان است

چرا سخنی نمی گوئی

مگر كه بسوزانندت.

**
حرفت را

*
حرفت را

بر خود می كشم و گرم می شوم

يخبندان چنان است

كه دو پنگوئن در من راه می روند

و سپاسم می گويند

 


**
دور از تو

*

دور از تو

رودی کوچکم

قفل اسکله را می بوسم

توقع دریایی ندارم.

 دور از تو

فواره ی بی قرارم

پرپر می زنم

که از آسمان تهی

به خانه ی اولم برگردم


**
شعری تازه

زخم بر زخم مي‌گذاری و نامش كوير مي‌شود

ميزبان عطش‌‌زده‌ای

كه نمكش طعام است

تفريحش

مسافر گم‌كرده راه.

**
من و اين پرنده كوچك

- مادر
بين من و اين پرنده كوچك

تو كدام شان را می خواهی.

- پيداست پسرم

گرسنه ايم و اين پرنده ببين چه آوازی می خواند.

**
از آنچه كه بادش مي­خوانند

پيكره­اي مي­شناسم

كه به در مي­كوبد

به درون مي­آيد

پنهان است، سخني ندارد

**
نه، فواره­ي زيبا!

تو نمي­تواني به پرندگان دست سايي

تو اسير و رهايي

پاي در گل و آزاد

محبوبه­هاي تو

پشه­گان كورند

كه از سر اتفاق

بر گل­ها خواب مي­روند

**
به بچه دروغ گفتن خطاست

آنان بزرگ مي­شوند

دروغ­هاي بزرگ­تري مي­گويند

و دروغ شما

آشكار مي­شود

به بچه دروغ گفتن خطاست

 

**
نجواكنان، به درخت ديگر مي­گويد:

چرا افتاديم!

مي­گويد: كاش به عصا بدل شوم

تا خود به عصاي خود به منزل آخر رسم

 

محمد شمس لنگرودی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص نهم, | بازديد : 366

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

برای خسرو شکیبایی در سالمرگش

 **

 
بركه‌ی اشك است

سینه‌ام

و پرندگانی شاد

بازی‌كنان به صورت من آب می‌فشانند.

 

آه خسرو، پادشاه شكست‌خوردگان!

تمام لشكریان پارچه‌یی‌ات متواری شدند

سربازانی از نور، سایه‌ها

تو خسرو اشباح بودی.

 

آه‌ها از هر سوی بامداد بیست و هشتم تیرماه

به خانه‌ی تو روان‌اند

تو خسرو اشباح بودی

سیرت ندیده

تمام می‌شوی.

 

دو بركه‌ی اشك است

سینه‌ام

و پرندگانی كه به صورت من آب می‌فشانند

از پاهایت كه سرد می‌شوند

خبری ندارند.

 

محمد شمس لنگرودی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص نهم, | بازديد : 345

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مقصد

**

سرگرم تماشای

خرده‌ریزه‌های سر راه شدیم

به مقصد نرسیدیم.

قطار رفته است

اکنون باید

پی قاطری بگردیم.

 سر راه‌مان زیبا بود

مقصد

چیزی نداشت

اما

آنچه را که نشان کرده بودند آنجا بود.

ای زندگی

اگر این بار آتشی روشن شد

حکماً برای گرم کردن دست‌های ما نیست

در قبیله‌ی آدمخواران مانده‌ایم.

 

 محمد شمس لنگرودی

http://adabmaaser.mihanblog.com/post/tag/%D8%A7%

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص نهم, | بازديد : 372

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سرنشین طیاره‌ی برفی!

آرام باش

طیاره‌ات به زمین نخواهد نشست.

 طیاره‌ی برفی‌ات آب خواهد شد

و تو با ابرها به زمین خواهی ریخت

اما هرگز

به خانه‌ی خود نخواهی رسید.

 آرام باش

چقدر آرزوی پریدن داشتی!

 

 

محمد شمس لنگرودی 

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص نهم, | بازديد : 386

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آن که

**

آن که تو را می‌جوید

در جست و جوی خویش است

هر آن که از تو سخن می‌گوید

از خالی‌های درون خود سخن می‌گوید.

 با خود گفتگو کن

هم‌چون چشمه‌ای،

رود

ادامه ی راه توست.

 

 

محمد شمس لنگرودی 

http://adabmaaser.mihanblog.com/post/tag/%D8%A7%D8%B4%

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص نهم, | بازديد : 375

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دریا موج می‌زند

**

دریا موج می‌زند

ماهی‌ها را جمع می‌کند

و اداره‌ی شیلات را

فرا می‌خواند.

کدام شما

لرز دهان ماهی‌ها را

بر جداره‌ی رگ‌هاتان

احساس می‌کنید،

زیر پوست کدام شما

ماهی‌ها جمع می‌شوند

و چشم گل آلودشان می‌سوزد

 دریا موج می‌زند

و ما اکنون

در کامیون بزرگی در راهیم

در اضطراب توده‌یی از ماهی‌ها

که دعا می‌خوانند. 

 

 محمد شمس لنگرودی

http://adabmaaser.mihanblog.com/post/tag/%D8%A7%

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص نهم, | بازديد : 423

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اشعار کوتاه  

**

تو ناپیدا، در کلمات و در باران می وزی
و تو ناپیدا، همه چیزی را
به تپش در می آوری
                                

**   

پنجره ها خواب می بینند
پنجره های مجاور را دیده اند !
خواب می بینم آمدی ...

                       **                           
باران شبانه را دوست می دارم
نیمه های شب
چراغ روشن پارک ها
و ماشینی که دور می شود
به سرعت زندگی.

                     **                        

به باران ها
چه کسی یاد می دهد
موسم پاییز
طوری ببارد
که هیچ گلی
از خانه خود بیرون نیاید


                    **                     

سنگی بگذار
بر کلمات من
چراغی روشن کن
دانستم بی واژه تو را دوست دارم


                        **                      

                                               
چه بود زندگی
تو اگر نبودی:
صبحانه ای و ناهاری
پاییزکی و بهاری
و ضیافت افلاطونی سرد و
راه پیمایی سقراطی
به سوی جنگل شوکران

                    **                     

حکایت باران بی امان است
این گونه که من
دوستت می دارم .
شوریده وار و پریشان باریدن
بر خزه ها و خیزاب ها
... به بی راهه و راه ها تاختن
بی تاب ٬ بی قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی قرار است
این گونه که من دوستت میدارم

 


         **   

   
پیراهن آتش است
كه به تن می‌كنی
و فقط من می‌سوزم
كه همخانة بادهایم

 

  **  

                   
نابینای توام
نزدیک تر بیا
فقط به خط بریل می توانم که تو را بخوانم،
نزدیک تر بیا
که معنی زندگی را بدانم

 

 

محمد شمس لنگرودی

http://nahidnoori.blogfa.com/post-8.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص نهم, | بازديد : 460

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آسان است برای من
که خیابان ها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم که صدای

 باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است به درخت انار بگویم

 انارش را خود به خانه ی من آورد
آسان است آفتاب را سه شبانه

 روز بی آب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم که عصا

 زنان از آسمان خزر بالا می رود
آسان است یک چهچه گنجشک را ببافم

و پیراهن خوابت کنم
آسان است برای من که به شهاب

 نومید فرمان دهم که به نقطه ی اولش برگردد
برای من آسان است به نرمی آبها سخن بگویم

و دل صخره را بشکافم

آسان است ناممکن ها را ممکن شوم
و زمین در گوشم بگوید : " بس کن رفیق"

اما
آسان نیست که معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفته ای ....

 

محمد شمس لنگرودی

http://www.forum.98ia.com/t631867-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص نهم, | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

با خالکوب ستاره ها

برتاریکی دست ها

عابران به سوی تو بال می زنند

می آیند

تا در حیاط خانه ی تو

گل های پژمرده ی خود را بکارند

و تو از راهی می رسی

که پریشانی دور می شود...

تو اینهمه نزدیک بودی و اینهمه دور به نظر می رسیدی!

پس پلک هایمان بودی، و دیده نمی شدی!

درهایت را باز کن

ما ایستاده ایم

خیابان های تو ما را پیش می برد

ما می آئیم

تا جای واژه نارنج نارنج

و جای هوا هوا بنشانیم

و در شعری زنده شناور باشیم...

تو نخستین حرفی

که نخستین برگ های بهاری به زبان می آرند

نخستین نانی

که پس از جنگی شوم

از تنور دهکده ای خارج می شود

نخستین نامی

که بر بچه ی زندگی می گذاریم...

در هایت را باز کن

ما می آئیم

با عکس جوانی تو

در جیب پاره مان

و هر چه که نزدیک تر می شویم

تو جوان تر و زیباتر می شوی

درهایت را باز کن

هر چه نشانه است در کف مان

خانه ی توست

ای آزادی!

 

 

محمد شمس لنگرودی

http://www.forum.98ia.com/t631867-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص نهم, | بازديد : 251

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

می توانم

چهار فصل را مجاور هم

بر چهار صندلی لهستانی بنشانم

و بشنوم که حرف حساب شان چیست

میتوانم

پای پرستویی را ببینم

خمیر گل سوسن را ورز می دهد.

سنجاقکی که کلاهش را

به سمت خوشه ی پروین تاب میدهد

و با همگان وداع می گوید.

پرچم هایی بر شانه ی لک لک ها

که سرود خوانان به قصر دوالپاها می روند.

می توانم

دانه های ستاره ها را برشته کنم

ودر جیب زنجره ها بریزم

که ترانه ی غمگین نخوانند.

اما قادر نیستم بدانم توکجایی

اکنون که هوا تاریک است

و شغال ها تند تند

اسلحه شان را در بوته های سیاه جاسازی میکنند.

می دانم اکنون آفتاب

کجا نشسته چه فکر میکند

اما تو چنان نیستی

که من به حضور خود در آینه نیز شک می کنم.

آه که چقدر این دو روزه ی زندگی مشکل داشت.  
   
 

 

محمد شمس لنگرودی

http://www.forum.98ia.com/t631867-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص نهم, | بازديد : 212

صفحه قبل 1 صفحه بعد