تبلیغات اینترنتیclose
چکیده های شمس ص هشتم
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بر نمی گردند شعرها

به خانه نمی روند

تا برگردی

و دست تکان دهی .


روبان های سفید را در کف شعرها

ببین که چگونه در باران می لرزند

روبان های سفید ، پیچیده بر

گل سرخ های بی تاب را ببین !


بر نمی گردند شعرها


پراکنده نمی شوند

به انتظار تو در باران ایستاده اند

و به لبخندی ، به تکان دستی ، دلخوشند

 

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 197

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بر دکه ی روزنامه فروشی

باران

به شکل الفبا می بارد

دوست دارم

چند حرف و شاخه گلی در منقار بگیرم

و منتظرت بمانم

باران عصر

موزون و مقفا

می بارد

می بارد

می بارد

و تو

دیر کرده یی

گل ها

مثل پرندگان به دام افتاده در کف من می لرزند

تو نخواهی آمد

و شعر
داستان پرنده یی است

که پرواز را دوست دارد و

بالی ندارد

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 345

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

در کفمان کلیدی است
که قفلش را
گم کردیم.

آبی در هواست
که مَشربهیی نداریم.

کلماتی
که مدادی نداریم.

آوازی
که دهانی نداریم.

ساعتی
بی عقربه.

دستی
و تنی نداریم.

آیا زمان
به انتظار کسی خواهد ماند
با سوزنبانی که در جوانی خود مرده است.

 

محمد شمس لنگرودی 

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 172

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پنبه آتش گرفته‌ای است‌
قلب من،
کف مزن‌
شعله‌ورش مکن.
باد را ببین‌
چگونه درختان را دور می‌زند
و سوی دلم می‌خزد
کف مزن‌
شعله‌ورش مکن.
قلبم را
در آتش این جزیره تاریخ بگذار تا بسوزد
کف مزن‌
شعله‌ورش مکن‌
باد را ببین
چگونه مرا در دهان گرفته و بر آب می‌رود

 

 

محمد شمس لنگرودی

http://khiyalekhis.persianblog.ir/tag/%D8%B4%D9%85%

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 197

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بهار

**

 

خلاصه بهاری دیگر
بی حضور تو
از راه می رسد،...

و آن چه که زیبا نیست زندگی نیست
روزگار است،

گل نیلوفر مردابه ی این جهانیم
و به نیلوفر بودن خود شادمانیم،

سقفی دارد شادکامی
کف ناکامی ناپدید است.

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 466

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 تکیه

**

 

آتش باشی

 برای تو هیزم می‌شوم

دریا بروی

پارو

تو همیشه درست پنداشته ای

دل من

شبیه تکه سنگی است

که می خواهم

تو با همه خستگی‌هایت

یک لحظه

به من تکیه کنی

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 153

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

اشعار کوتاه

**

لاف

*

گنجشکان لاف میزنند:

 جیک،جیک،جیک،جیک


جیک هیچ یک شان در نیامد


تو که دور می شدی.

 

**

آدم‌برفی

*

سخت است آدم‌برفی


سخت است


روشنایی روز را دوست داری

 


دل‌دل می‌کنی نکند بیاید

 

**

نابینا

*

 

 

نابینای توام

نزدیک تر بیا

فقط به خط بریل

می توانم که تو را بخوانم

نزدیک تر بیا

که معنی زندگی را بدانم!

 

**

 

محمد شمس لنگرودی

http://khiyalekhis.persianblog.ir/tag/%D8%B4%D9%85%

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

امروز

 

 صبحانه من تو بودی

 نان گرم و شیر و عسل

روزنامه ها و خبر

صبحانه امروزم

برشی از تو بود.

سیرم از این جهان

اشتهای تو دارم

 

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 220

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

حکایت

حکایت باران بی امان است

این گونه که من

دوستت می دارم .

شوریده وار و پریشان باریدن

بر خزه ها و خیزاب ها

به بی راهه و راه ها تاختن

بی تاب ٬ بی قرار

دریایی جستن

و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن

و تو را به یاد آوردن

حکایت بارانی بی قرار است

حکایت

 

محمد شمس لنگرودی

http://khiyalekhis.persianblog.ir/tag/%D8%B4%D9%85%

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 216

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اشعار کو تاه

****

در هر ایستگاهی که پیاده شوی
کنار توام
این قطار
مثل همیشه در کف دستم راه می‌رود

**
چمدانت را می‌بستی
مرگ ایستاده بود
و نفسهایم را می‌شمُرد

**
دست های تو
تصمیم بود
باید می گرفتم و
دور می شدم.

**

عطــــر تو

ســـــر می روم از خویش
از گوشه گوشه فرو می ریزم
و عطــــر تو رسوایم می کند

**

پیراهن


پیراهن آتش است
که به تن می‌کنی
و فقط من می‌سوزم
که همخانة بادهایم

**

اشتیاق


کاش میوه ی این دخترک بودم من
و در اشتیاق دهانش

**
آغوش

در آغوش هم
 در این دایره بی پایان
من امتداد توام
یا تو امتداد منی

**

جای پای تو

آخر به چه درد می خورد
آفتاب اسفند
این که جای پای تو را
آب کرده است

**
سرو

سروی بودم
زیر سایه‌ام نشستند
خوردند و خفتند
بیدار شدند و
مرا بریدند

**

اشتیاق
اشتیاق مرا به تو
سیب دندان زده ای می داند
که رها کرده ای در بشقاب
**
شتیاق
در اشتیاق گلی که نچیده ام
می لرزم !

**
جنگ
چیز بدی نیست جنگ
شکست می خورم
اشغالم کنی.

**
سفر

بازگشته ام از سفر،
 سفر از من
باز نمی گردد  .

**

 

محمد شمس لنگرودی

http://khiyalekhis.persianblog.ir/tag/%D8%B4%D9%85%

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص هشتم , | بازديد : 329

صفحه قبل 1 صفحه بعد