تبلیغات اینترنتیclose
چکیده های شمس ص چهارم
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بر دکه ی روزنامه فروشی
باران
به شکل الفبا می بارد

دوست دارم
چند حرف و شاخه گلی در منقار بگیرم
و منتظرت بمانم
باران عصر
موزون و مقفا
می بارد
می بارد
می بارد
و تو
دیر کرده یی
گل ها
مثل پرندگان به دام افتاده

در کف من می لرزند

تو نخواهی آمد
و شعر
داستان پرنده یی است
که پرواز را دوست دارد و
بالی ندارد

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 478

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست

اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زادروز تو را بدانند

دست‌های من
برای جست و جوی تو پیدا شدند

دهانم
کشف دهان توست
ای کاشف آتش

در آسمان دلم توده برفی است
که به خنده‌های تو دل بسته است

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 433

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بر نمی گردند شعرها
به خانه نمی روند

تا برگردی
و دست تکان دهی .
روبان های سفید را در کف شعرها

ببین که چگونه در باران می لرزند
روبان های سفید ، پیچیده بر

 گل سرخ های بی تاب را ببین !

بر نمی گردند شعرها
پراکنده نمی شوند

به انتظار تو در باران ایستاده اند
و به لبخندی ، به تکان دستی ، دلخوشند !

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 218

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

به سرش زده باد

نگاهش کنید!

چگونه میان درخت ها می دود و

سرش را به پنجره ها می کوبد

به سرش زده باد

دستش را

به دهان گنجشک ها گذاشته

نمی گذارد سخنی بگویند

آب حوضچه را به هم می ریزد

فرصت نمی دهد که گلویش را ماه تر کند


به سرش زده این برهنه گرما زده...

گفته بودم طوری بیایی که بوی تو را باد نشنود!

دیوانه شده این پسر

پیرهنت را به دهان گرفته کجا می برد!

 

محمد شمس لنگرودی

http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=19723&page=2

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 243

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بر ساحل بارانی
کلماتی از نور

کلماتی از آب
کلماتی از شن ...
و کتاب تو را می نویسند

و تو اکنون بر دریا ها روانی ، کتیبه بادها !
در آه نمک
دهان صدف

ترنم ماهیان
دعای پرندگان

و پرندگان دریایی بال می زنند ،

در فاصله موج ها
تا جرعه یی از نامت را بنوشند !
سرمایه تشنگی !

 

محمد شمس لنگرودی

http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=19723&page=2

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

به سوی تو می شتابم
با دریا ها ، بادبان ها ، کومه ها که

 در آسمان لیمویی موج می زنند
به سوی تو می شتابم

 


با ساعات انگوری های رسیده و
الماس های کنار تو

آن جا که روح
دانه شادی کشت می کند

و در تو می نگرد
که بر این کشتزار سرگردان بباری !

 

محمد شمس لنگرودی

http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=19723&page=2

 

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 194

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نه نمی توانم فراموشت کنم
زخم های من بی حضور تو

از تسکین سرباز می زنند
بال های من

تکه تکه فرو می ریزند
بره های مسیح را می بینم که به دنبالم میدوند

ونشان فلوت تورا می پرسند
نه نمی توانم فراموشت کنم

خیابان ها بی حضور تو راههای آشکار جهنم اند
تو پرنده یی معصومی

که راهش را
در باغ حیا ط زندانی گم کرده است

تک صورتی ازلی بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنه ی تابستانی

که گندم زاران رسیده در قدوم تو خم می شوند
آشیانه ی رودی از برف

که از قله های بهار فرو میریزد
نه
نمی توانم
نمی خواهم که فراموشت کنم.
تپه های خشکیده
از پله های تو بالا می آیند

تا به بوی نفس های تو درمان

 شوند و به کوهستان باز گردند
ماه هزار ساله دست نوشته ی

 آ خرش را برای تو می فرستد
تا تصحیحش کنی.

نه نمی توانم فراموشت کنم
قزل الایی عصیانگری که

 به چشمه ی خود باز میرود
خونین شده در رودها که به

 جانب دریاها روان است.  
    

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

انگشتان تو
تفسیرهای ده گانه یک کتابند

انگشت های تو
ده فرمان موسی

 

محمد شمس لنگرودی

 

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آسان است برای من
که خیابان ها را تا کنم

و در چمدانی بگذارم
که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است

به درخت انار بگویم
انارش را خود به خانه ی من آورد
آسان است
آفتاب را

سه شبانه روز ، بی آب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم

که عصا زنان از آسمان خزر بالا می رود
آسان است

که چهچه ی گنجشک را ببافم
و پیراهن خوابت کنم

آسان است برای من
به شهاب نومید فرمان دهم که

 به نقطه ی اولش بر گردد
برای من آسان است

به نرمی آب ها سخن بگویم

 و دل صخره را بشکافم
آسان است نا ممکن ها را ممکن شوم
و زمین در گوشم بگوید (( بس کن رفیق ))

اما
آسان نیست معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفته ای 
 
    

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 212

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

از کجا آمده ای ای ماهی
بوی تازه یاس می دهی !

به کجا می روی
که بر می گردند رودها

و زیر بال تو جمع می شوند

باد ها

کنار بستر تو پلک می زنند
تا طرح پولک های تو را بگیرند


دریا به پاس حضور تو ،

 سرشار از نمک می شود
چگونه تو آب را رام می کنی

 که در پی تو به جانب دریا روان است .

صیادان را تو صید می کنی
نقشه راه های دریایی در شش های توست

ای ماهی

این جزیره در بند مانده را هم با خود ببر
تا تندیس سرباز گمنام تو در قلبش برپاشود . 
 

    محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص چهارم, | بازديد : 214

صفحه قبل 1 صفحه بعد