تبلیغات اینترنتیclose
چکیده های شمس ص دوم
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

فراموشت کرده ام
ای نور دسته دسته

که بر هم می گذارم
و تورا می سازم

ماه سیاه !
که پیشانی داغت را برف شسته است
اقیانوس عاشق !

که در پی قویی کوچک روانه رود می شوی !
از یادت برده ام

هم چون چاقویی در قلب
هم چون رعدی تمام شده
در خاکستر شاخه هایم .


 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دوم, | بازديد : 249

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آفتاب برآمده
دریا روشن است

زورقی بی هنگام
در بخار فلق

نزدیک میشود
و میشنوم

نامم را
با حروفی از شن

بر دریای سحر
میخوانند

کاش در کنارم بودی

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دوم, | بازديد : 416

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ز من مپرس چرا دوستت دارم
تو هم چون شعری
که هر چه دروغ می گویی ،

 زیباتر می شوی.

از من مپرس از چه تو را می پرستم
بتی از سنگی
سرد چون بلور
بطالت روزی تابستانی بر دریا .

از من مپرس از تو چرا ناگزیرم
ای خون !
دقایق آخر !
مریم بی شوی !
عیسای نازاده صلیب شده را
در آغوشت بگیر 
 
   

 

محمد شمس لنگرودی 

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دوم, | بازديد : 500

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

از یادم برده اند
مثل چکمه سوراخی که زمستان

 هی زیادی پاهاشان را
گرم کرده ام

گل سرخی مجروح
رویاهای تحقق نیافته
تعطیلات خوش کودکی

از یادم برده اند
و تو
ریشه های تو رگ های من !
زندانی توامانم
شاخسار خزان زده بر درخت !
تنها تویی که در برابر توفان ها با من مانده یی !

از یادم برده اند
مثل زلزله یی که در آتش انتظارش می سوزد
و خواب راحت خاکستر می بیند .

 

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دوم, | بازديد : 412

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

فرو شو
در اب دریاچه فرو شو و اب را بشوی

در شعله زار تشنه فرو شو و اتش را گرم کن

دهان بر دهان زمین بگذار
و جان تازه به این مرده بخش

بخند
خنده های تو

ترکیدن شاهوار کوهستان های انار است
و چشمه های خون دلم که روح مرا خیس میکند

بخند
و کشتی سرگشته را

به جزیره ای رهنمون شو
که جز برای تو کالایی ندارد

در اب دریاچه فرو شو
و مرا

در اتش خاموشت
شست و شو ده


 
   محمد شمس لنگرودی 

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دوم, | بازديد : 438

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تو آب شده یی
در اندوه اسب ها
دلتنگی دره ها
قطرات شبنم،
مه نمی گذارد که ببینمت.

شانه به سر تاجش را به زمین می گذارد
که تو شهبانوی کوهستان ها شوی

 

کفشدوزک ها خال های سیاهشان را
برای گردنبند تو در باران رها می کنند

قوچ ها برای تو با درخت صنوبر می جنگند
مه نمی گذارد که ببینمت.

تو هستی و نیستی
خالق امروز من!

تو هستی و نیستی
و سر انگشت هایم پهلو

می گیرند بر صفحه کاغذ
و گواه می آورند
سوره های سپید را از دریای مه.
 
    

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دوم, | بازديد : 292

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تکرار کن هر آن چه که می کاری ،

هر آن چه که می رویانی ،
هر آن چه را که درو می کنی .

تو کرک شکوفه یی
و خون گیلاس های نرسیده

را در خود پنهان می کنی .

باریکه آب ، به هوای سیلاب
در تخته سنگ های تو موج می زند
نسیم سحر ، به هوای توفانی شدن
در آسمان تو خواب رفته است .

تو دانش آتشی
صبحانه ققنوس !
زنبور شفابخش من !

تکرار کن
هر آن چه که درد می کشی ،

 هر آن چه که خون می افشانی ،
هر آن چه که باورت می کند .

قزل آلایم کن
در رود شعله ورت
که می سوزاند و زندگی می بخشد .
 
    

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دوم, | بازديد : 429

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

می‌آیی و چون چاقویی

روزم را به دو نیم می‌کنی
نیمی ، بهار هلهله زن ،

 توفان‌های سرخوش
نیمی که نیامده بودی هنوز
و بوی نان کپک زده را می‌دهد
ای زن
پرندهٔ معتکف در روحم
انگور رهایی بخش
نور خنک شده
ای زمین
به من
بیست و چهار ساعت کامل ببخش
روز یخ زده‌ام را
در گرمای تنت آب کن
جرعه جرعه در گلوی

 این پرندهٔ بسمل بریز
می‌آیی و چون چاقویی

 روزم را نصف می‌کنی
می‌روی
پاره‌های تنم
در اتاقم می‌ماند
 
    
محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دوم, | بازديد : 259

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

صبح
سوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از ره رسید
تو نیامدی،
گنجشک های منتظر
دور خانه ی من نشستند
و به هر سایه به خود لرزیدند
تو نیامدی،
شعر
از لبم به دهانم
از لب هایم به دلم پر کشید
تو نیامدی،
آفتاب
از سر سرو ها به انتهای خیابان سر کشید
تو نیامدی.

مه می داند
که باید برخیزد
و به خانه ی خود بیاید
در سینه ی من.

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دوم, | بازديد : 241

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ماجراى مرا پایانى نبود
در تمام اتاق‏ها
خیال‏هاى تو پرپرزنان مى‏رفتند و مى‏آمدند
و پرندگانى
بال‏هاى تو را مى‏چیدند و به خود مى‏بستند
که فریبم دهند
موسى
در آتش تکه‏هاى عصایش مى‏سوخت
بع‏بع گوسفندانى گریان
در فراق شبان گمشده
در اتاقم مى‏پیچید
و من
تکه تکه
فراموش مى‏شدم.

بوى پیرهنت چون برف بهارى

تمام اتاق‏ها را سفید کرده بود
عقربه‏ها
مثل دو تیغه الماس
بر مچ دستم برق مى‏زدند
و زمین
به قطره اشک درشتى معلق مى‏مانست.

ماجراى مرا پایانى نبود
اگر عطر تو از صندلى برنمى‏خاست
دستم را نمى‏گرفت و
به خیابانم نمى‏برد.
 
    

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دوم, | بازديد : 262

صفحه قبل 1 صفحه بعد