تبلیغات اینترنتیclose
چکیده های شمس ص دهم
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اشعار کوتاه

*********

من با کسی سر جنگ ندارم...


 *


من با کسی سر جنگ ندارم

اما با باد

که به لنگه دری گشوده لگد می کوبد

نمی دانم که چه می شود کرد.

 
**


دوستت دارم...


 *

دوستت دارم

و آفتاب بغلم می کند

پشت میز اداره ام می گذارد


دیگر غروب است

آفتاب هم به خانه ی خود می رود

نمی دانم راه خانه ی من کدام است

 
**

سنجاقکی که...


 *

سنجاقکی که از صدای تو شکل می گیرد

بر زمین تری می نشیند

که شعرم از آن می روید،

صدایم کن

**


دوستت دارم

 
*

دوستت دارم

و عقربه ها می رقصند کف زنان

مثل دو بچه - برادر ِ پابرهنه

در عروسی دیگران

**

ای اشتیاق...

*
ای اشتیاق به زیستن

مرا دریاب و به خانه ی او ببر

به حقارت این سبد پاره

  نگاه نکن

موسائی حمل می کند


**


ای بوته ی گل...

ای بوته ی گل در دستم

که سراسر راه به پنجره ها خیره ئی

زیباترین خانه اتاقی است

که پای پنجره اش تو باشی

**


بلیت خریده ام

 *

بلیت خریده ام

ردیف جلو

تنها

برای خود آواز می خوانم

کف می زنم

ممنونم.

 

 محمد شمس لنگرودی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دهم, | بازديد : 486

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شعر برای الیانا

**

اینجا / آنجا

*

اینجا شب است
آنجا روز
اینجا ستاره ها
در چند متری من می لرزند
میلی به گرفتن شان ندارم
آنجا دورند
دور، مثل فاصله ی پای خسته ی من تا اتاقت.
 
رویاهایم پرچم - پاره ای است که

 زخم سینه ی سربازم را بسته ام
رویاهای تو
پیراهن تازه ای
که برای جشن پیروزی آویخته است.
 
اینجا شب است
شبی که درختان بیدارند
و پرندگان می لرزند
آنجا روز است
روزی وسیع
که پرندگان و درختان
جای یکدیگر
سبز می شوند، چهچهه می زنند.
 
اینجا شب است
آنجا روز
 
به خیابان قدم می گذاری
تکه یی از روز
کف پایت می چسبد
و تا عروب
در قلبت موج می زند
به دلم روشنی می بخشد

 

 محمد شمس لنگرودی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دهم, | بازديد : 606

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

با احترام به سیمین بهبهانی

**

ضیافت

*

شعر

گریه كودكی است

كه خانه خود را گم كرده است

ما تنها نگاه می‏كنیم

بی‏آن كه خانه او را بدانیم.

 

جاده زیبائی است زندگی

مملو كیسه زباله‏ها، قوطی‏ها

كه مسیر عبور آدمیان را روشن می‏كند

جاده زیبائی است زندگی

سرشار نور پرنده‏ها، زنبق‏ها

سرشار كومه‏های شعله‏وری

كه در بمباران سپیده دمی می‏سوزند.

 

آنچه كه می‏جستیم

قزل‏آلا نبود

كوسه ماهی كور بود

دستم را بگیر زورق‌بان من!

اگرچه كه پایم در گل و لا، فرو خواهد ماند.

 

از دیدن چه دیدیم مادر

با چشم نیم‌بسته اگر

باریكه‏های حیات را برابرمان نگشوده بودی

از شنیده‌ها چه شنیدیم

اگر آهنگی رودکی‌وار

از چنگت نشنیده بودیم.

 

چشمانت را به درون گشودی

به تاریكی خود خو كردی

و یافتی

آنچه را كه نمی‏یافتیم

 

 

سخت است در بهاری چنین شوق‌انگیز

از دریچه زندان

به پرنده و باد خیره باشی

كاش كه لگدكوبان بر تو نمی‏گذشتیم

عطر علف!

كاش كه نگاهت می‏كردیم آب گل‏آلود!

وقتی كه باله‌کشان زیر قدم‏هایم می‏گذشتی

سخت است لیوانی آب از دریچه زندان خواستن.

 

طراوت شادمانی است سیمین

طراوت چشمه‏ئی

كه تاریكی‏ها، صخره‏ها، و نمك را

دست‌سایان گذشته است

و چنین پر سودا

زیر لبان ما

برق می‏زند.

 

ما به طراوت این آب معتادیم

به طراوت زندگی معتادیم

به صدای پرنده‏ها معتادیم.

 

درخت كهن‏سال می‏سوزد

اجاق خانه‏مان را گرم می‏كند

جز آن كه پناهی شود

جز آن كه زیارتگاهی

مثل تو مادر!

 

برای كشتن ما چرا

به ضیافتی چنین شورانگیز

دعوت‏مان كرده بودند.

 

محمد شمس لنگرودی 

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دهم, | بازديد : 639

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

لب‌ها به چه درد می‌خورند


**

لب‌ها به چه درد می‌خورند

اگر که شما نباشید

لب‌های ما

برای صدا کردن نام‌تان بود.

 استخرها به چه درد می‌خورند

اگر که شما نباشید

اردک‌ها، دلتنگ و حواس‌پرت

به دیواره‌ی زورق‌ها می‌خورند

و از نُک اندوهبارشان

زنگ نقره روان است.

         فصل‌ها به چه درد می‌خورند

وقتی که در تمام اتاق‌ها برف می‌بارد

و میوه‌ها

        تابستان را ترک گفته‌اند.

و هوا جایی پنهان شده

تا برگردید

در شش‌تان

به نیایش بر خیزند.

 

 محمد شمس لنگرودی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دهم, | بازديد : 439

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

من
سايه‌های شما هستم
وقتی كه آفتاب درون شما می‌تابد.

باد سرگشته شعرم
كه سوی شما می‌وزد
و دلشورهء تان را موجی از كف
بر ماسه‌های سكوتم می‌پاشد.

تخيل قطره‌ئی بارانم
وقتی به آسمان شما می‌رسد.

به پاس شماست توفان‌ها گلوی

 مرا می دزدند و به لانهء خود می‌برند
باران می‌بارد
تا پرندگان خسته بخوانند
بر شاخه‌ئی كه شما در راهم رسم می‌كنيد.

صورت اشياء را می‌شويم
به جوهر اشياء می‌رسم
به تهی درخشان
آنجا كه شمائيد
دست در دست چهار رودخانهء روشن
كه غوطه‌خوران به هستی من راه می‌برد.

خوشبختی
به شاخ گوزنی آويخته است
كه از نك پا
به سمت سينه‌تان می دود.

بگذاريد من با دهان شما بخندم
و شما با چشم منتظرم بگرئيد.

ما مثل ماه بی پر و بالی به دنيا می‌آئيم
و بال و پر
از درون‌مان می‌رويد.

شعرهای من
اندوه گياهی زخمی است
كه سمت رودخانه فرار می‌كند.

آخر چه داشت زندگی كه به جانب او دويديم
با خورجينی كه مدام پر كرده بوديم،

 و تهی به خانهء خود رسيديم
آخر چه داشت زندگی
در موطنی كه بوی غروب می‌دهد
سگ‌ها پارس می‌كنند
و صدای كسی از هيچ‌گوشه به گوش نمی‌رسد.

با زخمهائی به رنگ صورت‌مان
در ميهمانی دنيا مست كرده‌ايم
و بر جراحت هم می‌خنديم
كاش فاصله مان رودخانه‌های عسل بود
و زنبوران، پاسبان خانهء ما بوده‌اند.

فرصت‌مان همين بود
تا از دريچه‌های مجازی
پرمان را بيرون گيريم
و به يكديگر تعارف كنيم.

ما آفتابيم و در آتش خود زنده‌ايم
شاخه های شكسته‌ئی كه از سر اتفاق ميوه داديم
سر بر شانهء هم نهاديم
و از سنگينی خود بی‌قراريم.

آه زيبائی، زيبائی!
چه صخرهء تابناكی باشد
چه نقرهء دزديده‌ئی
كه از كف شيطان افتاده است
زيبا می‌كند ماه
ظلمات‌مان را.

سرخوش ميان سوسن تاريكی بال می‌زنيم
و از تماس سرانگشت های‌مان
يكديگر را می‌شناسيم.

من
سايه‌های شماهستم
در سايه‌های شما
عابران خسته خنك می‌شوند
و به حرمت من دعا می‌خوانند

 

محمد شمس لنگرودی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دهم, | بازديد : 398

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چشمانی از پياله­ی شبنم

به چه فكر مي­كنی

ماده گاو غم زده­ام!

كاش كه در اندوه­ات

من نباشم

 

۲

بر گرده­ی خود زخمی می­كشم كه از آن من نيست

زخمی

به امانت گذاشته و

بر نگشته­اند

 

محمد شمس لنگرودی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دهم, | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مگريز مداد من از من مگريز
بگذار بنويسم، صله ام را بگيرم
به حرمت شادی است که از اندوه می گويم.

مگريزيد دستهای من
ازمن مگريزيد
عمر
پله برقی بی مقصدی بود
که قمريان پربريده فقط
به ديدن مان بال می زدند.

جوانی مان
اقيانوسی بود
که در تۀ استکانی غرق شد

شادی
ميوه دزدانه يی
که نچيده فرو ريخت
مگريزيد صفحات سفيد
ازمن مگريزيد!

و به شکل نمکزاری در نياييد
روياهای مان
عظيم تر از ما بودند
و ما قطرات برفی
که در شن رويا فرو غلتيديم.

واو زيبا بود
ماچون بوفی از درخشش نيمروز به خرابه پناه برده بوديم
زيبا بود بال های او
وکناره هايش از ليموها و عسل بارور بود
عسل، که از کف شيرينش می چکيد
وبهار، مست در کف راهرو ها دراز می کشيد

زيبا بود زندگی
در چرکين جامه ما
مسکين به نظر می رسيد
ما
ملاحان نقشه های پارچه يی بر ديوار
که طعام حباب ها شديم
خودکار های مان را به هم چسبانديم
وپلی ساختيم
تا از خود بگذريم

و آنان بازگشتند
پيچيده در مۀ اشکهای ما
وما که از اتاق های کوچک مان دور می شديم
در ستايش شان کف زديم.

مگريزيد کاسه های صدف! مگريزيد!
ما به چنين مقصدی که رضا نبوديم.

 

محمد شمس لنگرودی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/cat-14.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دهم, | بازديد : 324

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شعرهای "ست"

شعرهای " ست" تقدیم است به خانم فریده روا

 

1
"ست"
با رستوران ها، ملت ها، کوچه ها
بر کرانه دریا موج می زند
و موسیقی رنگ در تاریکی به گوش می رسد.
 
گردشگران گرمازده
در چادر آوازهای زنجره ها خواب رفته اند
و بانک ها
بر کرانه دریا، رویاهای شان را خراش می دهد
و مدیترانه با گلوی بر از نمک آواز می خواند.
 
روز، روبان از پیشانی باز کرده
تا ترانه کولی ها را بخواند
مرغ های دریائی
شعر در منقار گرفته
در کوچه فرو می ریزند
من با سبدی پاره
به خریدن وقت می روم.
 
2
آیا همچنان و همان است:
گورستانی دریائی
مشرف به سکوت خورشید.
 
از پله سنگی بالا می رویم
)من، فرزانه، الیانا)
و می بینم جنگ را
که مثل گاهواره جهان را تاب می دهد
و پل والری
(این کودک چند روزه(

در سنگ بلورینش خواب رفته است.
 
3
ای مرغ های دریائی
بیهوده نام مرا می خوانید
بر تخته سنگ ملایم کف ها شعری رسم می کنید
 که از آن من نیست
شعری که دهان به دهان آب می شود
و سطری از آن را
تعویض بال های زخمی تان کرده اید.
 
4
در"ست"
رودخانه ئی است
که می گویند "والری"
پیش از گزاردن شعرهایش
لیوانی از آن می نوشید
و واژه های فراموش شده از پوستش می تراوید
رودخانه ئی
که والری را غرق کرد.
 
5
در "ست"
باغبانی است
که تخم ستاره دریائی برابر چشمتان می کارد
از این ستاره ها می شود
در گلدان اتاق خوابتان کاشت
و صبح
با صدای گرفته ئی، در ستایش روشنی
بیدار شد.
 
6
کوچه هائی است
که از عبور رهگذران خنکا می تراود
طوری انگار
 که در آسمان خیابان ها شبنم می فروشند
و سراشیبی ها را پایان نیست
مگر که بیایند
 و چشم رودخانه های خجول را ببوسند.
 
ماه خجالتی
انگشتریش هر شب
در رودخانه فرو می افتد
 و تا سپیده بستر آب را می کاود.
 
کاش جرثقیلی داشتم
"ست" را برمی داشتم
می بردم
در کوچه های نازک کابل دور می زدم.
 
7
لیوانی عسل
دریائی را شیرین می کند
چرا نکند!
وفتی دو کوچۀ باریک
سینۀ شاعران گرد مدیترانه را
بی زنبوری
 پیاله های عسل می کند.
 
8
در "ست"
مرگ را دیده ام
با چشمانی خیس، از ملامت زندگی
که تمنا میکرد
به زندگیش بازگردانیم و نمی شد
چرا که تمامی شاعران
در ستایش شادی دست می زدیم
دستی نداشتیم
 دستگیرش شویم.
 
9
طنابی مخفی
سراسر شهر را پوشانیده بود
که راه ورودی رنج را ببندد
در خیابان ها زورق هائی روان بود
که با تنفس بچه ها کار می کرد
و شاعران بیداری کشیده
سحرگاهان خم می شدند بر ساحل
 و بسته به اندوهی که در دل خود کشته بودند                              
شعر جمع می کردند.
 
10
اما درخشش کف بر دریا تا ابد نیست
وقتی باد
از فروریختن چادرهامان دست می کشد
امواج نقره
تمام می شود.
 
11
و از اینجائی که من ایستاده ام
مدیترانه برکۀ سبزفامی است
که فقط دو پرنده در آن جای می گیرند
آن هم گونه ئی
 که نک بال شان، از آب
 بیرون می ماند.
 
12
این شب
با زخم ستاره ها بر پیکر
که زیر بال هواپیما با ما بال می زند
این شب
با سربند سرخ نازک ابرها
که به سوی فرودگاه با ما پرواز می کند
این شب
تنهاست.
 
من در فرودگاه اورلی پاریس دیده ام که نگاه می کند
و مثل سگی گردن می کشد
 این شب
تنهاست
می آید با ما
تا بالش را بر خاک میهن مان بگستراند
و باقی عمر را با ما سرکند.

 

 محمد شمس لنگرودی

با تشکر و قدر دانی از آقای بهاء الدین مرشدی

http://shamselangeroodi.blogfa.com/post-330.aspx

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص دهم, | بازديد : 485

صفحه قبل 1 صفحه بعد