تبلیغات اینترنتیclose
چکیده های شمس ص ششم
پیچک ( محمد شمس لنگرودی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نه، فواره‌ی زیبا!

تو نمی‌توانی به پرندگان دست سایی

تو اسیر و رهایی

پای در گل و آزاد

محبوبه‌های تو

پشه‌گان کورند

که از سر اتفاق

بر گلها خواب می‌روند.

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص ششم, | بازديد : 162

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نقشه‌های جهان به چه درد می‌خورند

نقشه‌های تو را دوست دارم

که برای من می‌کشی

خطوط مرزی و رودخانه‌ها ... متروها ... خانه‌ها

نقشه‌ی کوچک‌ات را دوست دارم

که دیده‌بانان چهار سویش

از برج مراقبه با صدای بلند با هم صحبت می‌کنند

و من این‌سو تا آن‌سویش را

با غلتی طی می‌کنم .

 

 

محمد شمس لنگرودی

http://n-poems.blogsky.com/category/cat-19/

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص ششم, | بازديد : 263

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چندان به تماشایش برنشستیم

که بامدادی دیگر برآمد

و بهاری دیگر

از چشم اندازهای بی برگشت در رسید

از عشق تن جامه‌ای ساختیم روئینه

نبردی پرداختیم که حنظل انتظار

بر ما گوارا آمد

 

ای آفتاب که برنیامدنت

شب را جاودانه می‌سازد

بر من بتاب

پیش از آن‌که در تاریکی خود گم شوم

 

محمد شمس لنگرودی

 

http://n-poems.blogsky.com/category/cat-19/

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص ششم, | بازديد : 231

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شب پره ها خواب می بینند که

 از آفتاب تابستانی ترسی ندارند
آفتاب خواب دقیقه یی را می بیند

 که به گوشه یی نشسته و
پاها را دراز کرده و دنیا را نگاه می کند

خواب می بینند صخره ها
به نرمی آب می شوند

و ریشه های درخت را می بوسند
خواب می بینند جاده ها

که بر می خیزندو به مهمانی راه ها می روند
پنجره ها خواب می بینند

پجره های مجاور را دیده اند

خواب می بینم آمدی

 

محمد شمس لنگرودی

http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=19723&page=3

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص ششم, | بازديد : 240

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

می نویسم چنان زیبایی
که صخره ها سر راهت اب می شوند

تا با تو راهی دریا شوند
کرجی ها به صخره پناه می برند

تا پیشت بمانند و
به بستر دریا نیفتند

می نویسم چنان زیبایی
که تمامی آب ها دهانه دریا جمع می شوند

...تا ورود تو را ببینند
ای رود

انگشتت را به من بده
به ساحل شعر های من قدم نه

نمی توانم از تو چنان بگویم

 که دفتر اشعارم تر شود
انگشتت را به من بده

بر پله های دفتر من قدم نه
می خواهم گل هایی در شعرم بروید

 

که کرک ملتهبش را زیر

سر انگشتانم حس کنی 
    

محمد شمس لنگرودی

http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=19723&page=3

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص ششم, | بازديد : 205

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

استعاره ها و کنایه ها کهنه اند
وقتی که از تو سخن میشود گفت

باریکه راههای تو باریک راه تو
انگشت پای تو انگشتهای تو

و فقط قلبت را ندیدم
که گمان می کنم

شبیه زورق توقیف شده یی
در بندرگاهی ناشناس است

صبحی آفتابی
و بچه های برهنه یی که

 دور و برش تاب می خورند
و ترانه های محلی می خوانند.

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص ششم, | بازديد : 267

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

می گذاشته ام که پرندگانت ببویند
اگر گل سرخی بودی

به شعله زرتشتت می سپردم
اگر آتش بودی

اما تو گلی آتشی
و پرنده زائری جز من نیست .

 

محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص ششم, | بازديد : 236

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ازآتش من جزدودی برنخاست
دودی که زغال آتش نوشته های من شد

 

اشعاری سپید که ازآسمان من

 برتوبارید ، اشعاری سپید
ودره هاوکوه های اتاقم را فروپوشانید

پرنده ی دربرف مانده
جز دام پراز دانه
پناهی ندارد

 

محمد شمس لنگرودی

http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=19723&page=2

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص ششم, | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شیشه یی بدلی بودم
بدل به بلورم کردی

دهانی بی مصرف
به آیاتی نور

شبحی
آفتابی
همهمه یی

موسیقی واگنر
از سنگ شکسته یی

بودایی

از انفجار ستاره یی
بدل به شهابم کردی

تا پر گیرم

و میان غزل های حافظ بیفتم .
 
    


محمد شمس لنگرودی

http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=19723&page=2

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص ششم, | بازديد : 165

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

باران عصر های بهشت
برف تند نیمروز جهنم

شبنم آب شده در دهان
سیب خنک

تقطیر موسیقی موتزارت
افسانه ی نیما

نه
تو هیچ کدام از این ها نیستی
حوایی حیات بخشی که

به یاری من می شتابی
شیطان - فرشته ی کوچکی خندان

که قفل بهشت را دزدیدی
و مخفیانه برای من کلید می سازی
 
    

 محمد شمس لنگرودی

برچسب ها : ,

موضوع : چکیده های شمس ص ششم, | بازديد : 172

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد